تبلیغات اینترنتیclose
ما همه آفتابگردانیم (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
ما همه آفتابگردانیم (عرفان نظر آهاری) ( هر قاصدکی یک پیامبر است 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:02 تعداد بازديد : 993 |

 "ما همه آفتابگردانیم"

 

**

گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه آفتابگردانیم .

اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ،

دیگر آفتابگردان نیست .

آفتابگردان کاشف معدن صبح است

و با سیاهی نسبت ندارد .

این ها را گل آفتابگردان به من گفت

و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود

در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود

و دایره ای داغ در دلش می سوخت .

آفتابگردان به من گفت :

- وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد ،

مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد .

آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید

اشتباه نمی گیرد اما انسان همه چیز

را با خدا اشتباه می گیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند .

او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد .

او همه ی زندگی اش را وقف نور می کند ،

در نور به دنیا می آید و در نور می میرد

، نور می خورد و نور می زاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است .

آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا .

بدون آفتاب ، آفتابگردان می میرد ، بدون خدا ، انسان .

آفتابگردان گفت :

- روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ،

دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به

خدا برسی ، دیگر " تویی " نمی ماند .

و گفت :

- من فاصله هایم را با نور پر می کنم ،

تو فاصله ها را چگونه پر می کنی ؟

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد .

گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند

زیرا که او در آفتاب غرق شده بود .

جلو رفتم ، بوییدمش ، بوی خورشید می داد .

تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم .

داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت :

- نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد ،

نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟

آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم ...

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت