تبلیغات اینترنتیclose
درخت اسم خدا را زمزمه می کرد(عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
درخت اسم خدا را زمزمه می کرد(عرفان نظر آهاری) ( هر قاصدکی یک پیامبر است 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:56 تعداد بازديد : 956 |

 "درخت اسم خدا را زمزمه می کرد"

 

**

سال های سال درخت سیب اسم خدا

را زمزمه کرد و با هر زمزمه ای سیبی سرخ به دنیا آمد .

سیب ها هر کدام یک کلمه بود ، کلمه های خدا .

مردم کلمه های خدا را می گرفتند

و نمی دانستند که درخت اسم خدا را منتشر می کند ،

درخت اما می دانست ، خدا هم .

درخت اسم خدا را به هر کس

که می رسید ، می بخشید .

آدم ها همه اسم خدا را دوست داشتند ،

بچه ها اما بیشتر و وقتی که سیب می خوردند ،

خدا را مزه مزه می کردند و دهان شان بوی خدا می گرفت .

درخت سیب زیادی پیر شده بود ، خسته بود ،

می خواست بمیرد اما اجازه ی خدا لازم بود .

درخت رو به خدا کرد و گفت :

- همه ی عمر ، اسم شیرینت را بخشیدم ،

اسمی که طعم زندگی را یاد آدم ها می داد .

حس می کنم ماموریتم دیگر تمام شده ،

بگذار زودتر به تو برسم .

خدا گفت :

- عزیز سبزم ! تنها به قدر یک سیب دیگر صبر کن .

آخرین سیب ات سهم کودکی ست

که دندان هایش هنوز جوانه نزده ،

این آخرین هدیه را هم ببخش .

صبر کن تا لبخندش را ببینی .

و درخت سیب یک سال دیگر هم زنده ماند .

برای دیدن آخرین لبخند ، و وقتی

که کودک آخرین سیب را از شاخه چید ،

خدا لبخند زد و درخت ، آرام در آغوش خدا جان داد .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت