تبلیغات اینترنتیclose
دانه می کارم تا صبوری بیاموزم (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
دانه می کارم تا صبوری بیاموزم (عرفان نظر آهاری) ( هر قاصدکی یک پیامبر است 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:48 تعداد بازديد : 997 |

"دانه می کارم تا صبوری بیاموزم"

 

**

دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت .

اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب

را برگزید و دیگری شکیبایی را .

اولی گفت :

- آدمیزاد در شتاب آفریده شده پس باید

در جست و جوی حقیقت دوید .

آن گاه دوید و فریاد برآورد :

- من شکارچی ام ، حقیقت شکار من است .

او راست می گفت : زیرا حقیقت  ،

غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت .

اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت ،

دست هایش به خون آغشته بود . شتاب او تیر بود .

همیشه او پیش از آن که چشم در چشم غزال قیقت بدوزد ،

او راشته ود.

خنه  باورش ین به سر غزالان مرده بود .

اما حقیقت ، غزالی است که نفس می کشد .

این چیزی بود که او نمی دانست .

دیگری نیز در پی صید حقیقت بود اما

تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت :

- خداوند آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است .

پس دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم .

و دانه ای کاشت ، سال ها آبش داد

و نورش داد و عشقش داد .

زمان گذشت و هر دانه ، دانه ای آفرید .

زمان گذشت و هزار دانه ، هزاران دانه آفرید .

زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد

و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند ،

بی بند و بی تیر و بی کمان .

 

و آن روز ، آن مرد ،مردی که عمری به شتاب

و شکار زیسته بود ، معنی دانه و کاشتن

و صبوری را فهمید .

پس با دست های خونی اش دانه ای در خاک کاشت .

 

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت