تبلیغات اینترنتیclose
آن که عاشق است ، دعا می کند (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
آن که عاشق است ، دعا می کند (عرفان نظر آهاری) ( هر قاصدکی یک پیامبر است 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:40 تعداد بازديد : 1020 |

 "آن که عاشق است ، دعا می کند"

 

**

 

بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی

پشمی به تن داشت و چای می نوشید ،

بی خیال . فنجان چای اما از خاطره پر بود

و انگار حکایت می کرد از مزرعه ی چای

و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش

که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد

و دست هایش که چه خسته بود و دامنش

که چه قدر گل داشت .

چای ، خوش طعم بود .

پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن

که عاشق است ، دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد ،

دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد .

پس دختر چایکار خدایی داشت .

ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای

ژاکت تا گرمای آغل رفت و تا گوشفندان

و تا آن کوه بلند و آن روستای دور و آن چوپان

که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد .

و تنها بود و چشم می دوخت به دور

دست ها و نی می زد و سوز دل داشت .

و آن که سوز دل دارد و نی می زند

و چشم می دوزد و تنها ست ،

حتما عاشق است و آن که عاشق است ،

دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد .

پس چوپان خدایی داشت .

دست بر دسته ی صندلی اش گذاشت .

دست بر حافظه ی چوب و چوب ،

نجار را به یاد آورد و نجار درخت را و درخت ،

دهقان را و دهقان همان بود که سال های

سال نهال کوچک را آب داد و کود داد و هرس کرد

و پیوند زد و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک .

و آن که می کارد و دل می بندد و پیوند می زند ،

امیدوار است و آن که امید دارد ، حتما عاشق است

و آن که عاشق است دعا می کند

و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد .

پس دهقان خدایی دارد .

و او که بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی

به تن داشت و چای می نوشید ، با خود گفت :

- حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر

خدایی دارند ، پس برای من هم خدایی است .

و چند لحظه ای بود آن لحظه که دانست

از صندلی چوبی و ژاکت پشمی و فنجان

چای هم به خدا راهی است .

 

 

 

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت