تبلیغات اینترنتیclose
لیلی تشنه تر شد (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
لیلی تشنه تر شد (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:35 تعداد بازديد : 513 |

داستان "لیلی تشنه تر شد"

 

عرفان نظرآهاری

 

لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است .

زیادی تند است .

خاکستر لیلی هم دارد می سوزد ،

امانتی ات را پس می گیری ؟

خدا گفت : خاکسترت را دوست دارم ،

خاکسترت را پس می گیرم .

لیلی گفت : کاش مادر می شدم ،

مجنون بچه اش را بغل می کرد .

خدا گفت : مادری بهانه عشق است ،

بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ،

تو بی بهانه می سوزی .

لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد ،

ساده ، بی تاب ، بی تب .

خدا گفت : اما من تب و تابم، بی من می میری ...

لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ،

مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می کنی ؟

خدا گفت : پایان قصه ات اشک است .

اشک دریا ست ؛ دریا تشنگی است و من تشنگی ام ،

تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟

لیلی گریه کرد . لیلی تشنه تر شد .

خدا خندید .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت