تبلیغات اینترنتیclose
سوگند به اسب و زیتون و ماه (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
سوگند به اسب و زیتون و ماه (عرفان نظر آهاری) ( بال هایت را کجا جا گذاشتی 3, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:09 تعداد بازديد : 342 |

داستان "سوگند به اسب و زیتون و ماه"

 

عرفان نظرآهاری

 


خداوند گفت :

- سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس می زنند .

سوگند به اسبانی که به سم از سنگ آتش می جهانند .

اسبان شنیدند و چنین شد که بی تاب شدند

و چنین شد که دویدند ، چنان که از سنگ آتش جهید .

اسبان تا همیشه خواهند دوید از اشتیاق

آن که خدا نام شان را برده است .

خداوند گفت :

- سوگند به انجیر و سوگند به زیتون .

و زیتون و انجیر شنیدند و چنین شد

که رسم روییدن پا گرفت و سبزی آغاز شد

و چنین شد که دانه شکفتن آموخت و خاک رویاندن .

و چنین شد که انجیر جوانه زد و زیتون میوه داد .

خداوند گفت :

- سوگند به آفتاب و روشنی اش .

سوگند به ماه چون از پی آن برآید .

سوگند به روز چون گیتی را روشن کند

و سوگند به شب چون فرو پوشد و

سوگند به آسمان و سوگند به زمین .

آن ها شنیدند و چنین شد که آفتاب

بالا آمد و ماه از پی اش . و چنین شد که

روز روشن شد و شب فروپوشید .

و چنین شد که آسمان بالا بلند شد و زمین فروتن .

و انسان بود و می دید که خداوند به اسب

و به انجیر قسم می خورد ، به ماه و به خورشید

و به هر چیز بزرگ و هر چیز کوچک .

و آن گاه دانست که جهان معبدی مقدس است

و هر چه در آن است متبرک و مبارک .

پس انسان مومنانه رو به خدا ایستاد و تقدس

کرد اسب و زیتون و ماه را ، آفتاب و انجیر و آسمان را ...

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت