تبلیغات اینترنتیclose
قلب جغد پیر شکست (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
قلب جغد پیر شکست (عرفان نظر آهاری) ( بال هایت را کجا جا گذاشتی 3, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:03 تعداد بازديد : 523 |

داستان "قلب جغد پیر شکست"

 

عرفان نظرآهاری

 


جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود .

زندگی را تماشا می کرد ،

رفتن و رد پای آن را و آدم هایی را می دید

که به سنگ و ستون ، به در و دیوار دل می بندند .

جغد اما می دانست که سنگ ها

ترک می خورند ، ستون ها فرو می ریزند ،

درها می شکنند و دیوار ها خراب می شوند .

او بارها و بارها تاج های شکسته ،

غرور های تکه پاره شده را لا به لای خاکروبه های

کاخ دنیا دیده بود .

او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش

می خواند و فکر می کرد شاید پرده های

ضخیم دل آدم ها با این آواز کمی بلرزد .

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد ،

آواز جغد را که شنید ، گفت :

- بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی .

آدم ها آوازت را دوست ندارند . غمگین شان می کنی .

دوستت ندارند .

می گویند بدیمنی و بدشگون و جز بد ، چیزی نداری .

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند .

سکوت او آسمان را افسرده کرد .

آن وقت خدا به جغد گفت :

- آواز خوان کنگره های خاکی من !

پس چرا دیگر آواز نمی خوانی ؟ دل آسمان گرفته است .

جغد گفت :

- خدایا آدم هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند .

خدا گفت :

- آواز های تو بوی دل کندن می دهد

و آدم ها عاشف دل بستن اند .

دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ .

تو مرغ تماشا و اندیشه ای و آن که می بیند

و می اندیشد ، به هیچ چیز دل نمی بندد .

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیا ست .

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز

تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ .

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا

می خواند و آن کس که می فهمد ،

می داند آواز او پیغام خدا ست

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت