تبلیغات اینترنتیclose
بهشت برپا شد(عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
بهشت برپا شد(عرفان نظر آهاری) ( بال هایت را کجا جا گذاشتی 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 13:19 تعداد بازديد : 526 |

داستان "بهشت برپا شد"

عرفان نظرآهاری

ماهی کوچک دچار آبی بی کران بود .

آرزویش همه این بود که روزی به دریا برسد

و هزار و یک گره ی آن را باز کند و چه سخت است

وقتی که ماهی کوچک عاشق شود ؛

عاشق دریای بزرگ .

ماهی همیشه و همه جا دنبال دریا می گشت

اما پیدایش نمی کرد .

هر روز و هر شب می رفت اما به دریا نمی رسید .

کجا بود این دریای مرموز گمشده ی پنهان

که هرچه بیشتر می گشت ،

گم تر می شد و هرچه که می رفت ، دورتر .

ماهی مدام می گریست ؛ از دوری و از دلتنگی .

و در اشک و دلتنگی اش غوطه می خورد .

همیشه با خود می گفت :

- این جا سرزمین اشک ها ست .

اشک عاشقانی که پیش از من گریسته اند

چون هیچ وقت دریا را ندیدند .

و فکر می کرد شاید جایی دور از این

قطره های شور حزن انگیز دریا منتظر است .

ماهی یک عمر گریست و در اشک های خود غرق شد و مرد ،

اما هیچ وقت نفهمید که دریا همان بود

که عمری در آن غوطه می خورد .

 قصه که به این جا رسید ، آدمی گفت :

- ماهی در آب بود و نمی دانست .

شاید آدمی هم با خدا ست و نمی داند

و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم ،

تنها یک اشتباه باشد .

آن وقت لبخند زد ،

خوشبختی از راه رسید و بهشت همان دم بر پا شد .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت