تبلیغات اینترنتیclose
نسیم ، نفس خدا ست (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
نسیم ، نفس خدا ست (عرفان نظر آهاری) ( بال هایت را کجا جا گذاشتی 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 13:11 تعداد بازديد : 554 |

داستان "نسیم ، نفس خدا ست"

 

عرفان نظرآهاری

***

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت .

دانه ی گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد .

نفس نفس می زد اما کسی صدای

نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید .

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد .

خدا دانه ی گندم را فوت کرد .

مورچه می دانست که نیسم ، نفس خدا ست .

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت :

- گاهی یادم می رود که هستی . کاشکی بیشتر می وزیدی .

خدا گفت :

- همیشه می وزم . نکند دیگر گمم کرده ای !

مورچه گفت :

- این منم که گم می شوم .

بس که کوچکم ، بس که ناچیز .

بس کهخرد .نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد .

خدا گفت :

- اما نقطه سر آغاز هر خطی ست .

مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت :

- من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی .

من به هیچ چشمی نخواهم آمد .

خدا گفت :

- چشمی که سزاوار دیدن است ،

می بیند . چشم های من همیشه بینا ست .

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت .

پس دوباره گفت :

- زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم . نبودنم را غمی نیست .

خدا گفت :

- اما اگر تو نباشی پس چه کسی

دانه ی کوچک گندم را بر دوش بکشد

و راه رقصیدن نسیم را در سینه ی خاک باز کند ؟

تو هستی و سهمی از بودن برای تو ست .

در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است .

مورچه خندید و دانه ی گندم از دوشش دوباره افتاد .

خدا دانه را به سمتش هل داد .

هیچ کس اما نمی دانست که در گوشه ای از خاک ،

مورچه ای با خدا گرم گفتگو ست .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت