تبلیغات اینترنتیclose
خدا هستی را قسمت می کرد (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
خدا هستی را قسمت می کرد (عرفان نظر آهاری) ( بال هایت را کجا جا گذاشتی 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 12:53 تعداد بازديد : 474 |

داستان "خدا چراغی به او داد" عرفان نظرآهاری

 

*******

روز قسمت بود . خدا هستی را قسمت می کرد .

خدا گفت :

- چیزی از من بخواهید . هر چه که باشد ، شما را خواهم داد .

سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست .

یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.

یکی جثه یی بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز .

یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :

- من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم.

  نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. 

نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا. 

تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت :

- آن که نوری با خود دارد بزرگ است ،

حتی اگر به قدر ذره ای باشد.

تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .

و رو به دیگران گفت :

- کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست

زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد.

  روی دامن هستی می تابد .

وقتی ستار ه ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است

و کسی نمی داند که این همان چراغی است

که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت