تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (عرفان نظر آهاری)
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
خوش خیال کاغذی (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:39 تعداد بازديد : 288 |

 "خوش خیال کاغذی"

 

**

دستمال کاغذی به اشک گفت :

قطره قطره ات طلا ست

یک کم از طلای خود حراج می کنی ؟

عاشقم

با من ازدواج می کنی ؟

اشک گفت :

ازدواج اشک و دستمال کاغذی !

تو چقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی !

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجا ست !

تو فقط

دستمال باش !

 

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خون درد

 

آخرش

دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

ولی او شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او

با تمام دستمال های کاغذی

فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه های اشک کاشت

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
آن کلید خدا کو (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:20 تعداد بازديد : 488 |

"آن کلید خدا کو ؟"

 

**

از خدا یک کمی وقت خواست

وای ، ای داد بیداد

دیدی آخر خدا مهلتش داد !

 

آمد و توی قلبت قدم زد

هر کجا پا گذاشت

تکه ای جهنم رقم زد

 

او قسم خورد و گفت

آبروی تو را می برد

توی بازار دنیا

مفت ، قلب تو را می خرد

 

آمد و دور قلب تو پیچید

بعد با قیچی تیز نامریی اش

بال های تو را چید

آمد و با خودش

کیسه ای سنگ داشت

توی یک چشم بر هم زدن

جای قلبت

قلوه سنگی گذاشت

قلوه سنگی به اسم غرور

بعد از آن ریخت پر های نور

و شدی کم کم از آسمان ، دور دور

 

برد شیطان دلت را کجا ، کو ؟

قلب تو آن کلید خدا ، کو ؟

ای عزیز خداوند !

پیش از آن که در آسمان را ببندند

پیش از آن که بمانی

تا ابد در زمینی به این دور و دیری

کاش برخیزی و با دلیری

قلب خود را از او پس بگیری .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
قلعه ی تلخ(عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:17 تعداد بازديد : 414 |

 "قلعه ی تلخ"

 

 

**

زندگی با دو دستش

محکم او را نگه داشت

او ولی مثل یک ماهی لیز ، سر خورد

غولی از قلعه ی ناامیدی درآمد

کم کم او را

با خودش برد

برد و هر شب

توی رگ های او قیر غم ریخت

روح او را به چنگال های خود آویخت

پشت هم روی او

تیر غم ریخت

 

پیش از این ها دهانش

مزه ی نور داشت

غول غمگین ولی

در دلش

لقمه ی غم گذاشت

آن قدر غصه خورد

تا که از زندگی سیر شد

 

هی نشست و نشست و نشست

ساعت زندگی ، دیر شد

عاقبت رفت بالای ان قلعه ی تلخ

زندگی را

مثل چیزی اضافه

دور انداخت

آخ ، آخر چرا

بازی زندگی را به این غول بدبخت باخت ؟

 

آی ، ای غول قلدر !

غصه های تمام جهان مال تو

دوستم را به ما پس بده

کاش

هرگز

نمی رفت دنبال تو .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
روی سنگفرش کهکشان(عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:15 تعداد بازديد : 479 |

"روی سنگفرش کهکشان"

 

 

**

یک فرشته داشت می دوید

توی کوچه های آسمان

روی سنگفرش کهکشان

می دوید و هر کجا که می رسید

با گچ ستاره ها

با گچ ستاره ها

عکس یک شهاب می کشید

می دوید و خنده هاش نور بود

غصه را بلد نبود

غصه از بهشت دور بود

می دوید و ناگهان

دامنش به ابر ها گرفت و لیز خورد

از کنار خانه ی خدا چکید

قطره قطره روی خاک مرد

 

هیچ کس ولی نگفت

آن فرشته ای که می دوید ، کو

جای او چقدر خالی است

آی ای خدا ، تو لااقل بگو .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
پرنده ماهی (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:13 تعداد بازديد : 522 |

 "پرنده ماهی"

 

 

آن پرنده عاشق است

عاشق ستاره ماهی ای

که مثل یک نگین نقره ای

روی دست آب برق می زند

ماهی لباس نقره ای هم عاشق است

عاشق پرنده ی طلایی ای

که مثل سکه ای

توی مشت آفتاب

برق می زند

 

آن پرنده را ولی چطور

می شود به ماهی اش رساند

خطبه ی عروسی

این دو عاشق عجیب را چطور

می شود میان ابر و آب خواند

هیچ کس

تا کنون

سفره ای برای عقد ماهی و پرنده ماهی ای ندیده است

 

یک شبی ولی

مطمئنم عشق بال می شود

راهی ی

جاده های روشن خیال می شود

ماهی ای

می پرد به سمت آسمان

یک شبی

مطمئنم عشق باله می شود

راه های دور

مثل کاغذی

مچاله می شود

و پرنده ای شناکنان

می رود به قعر آب های بیکران

 

بعد از آن

روی نقشه های عاشقی

سرزمین تازه ای

آفریده می شود

و پرنده ماهی ای

بال و پر زنان ، شناکنان

هم در آب و هم در آسمان

دیده می شود .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
جوجه تیغی ی دلم(عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:08 تعداد بازديد : 625 |

 "جوجه تیغی ی دلم"

 

**

قلب تو کبوتر است

بال هایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب من شبیه ...

بگذریم

 

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خار دار

پس تو احتیاط کن

جلو نیا ، برو کنار

 

توی این جهان گنده ، هیچ کس

با دلم رفیق نیست

فکر می کنی

چاره ی دلی که جوجه تیغی است

چیست ؟

 

مثل یک گلوله جمع می شود

جوجه تیغی ی دلم

نیش می زند به روح نازکم

تیغ های تیز مشکلم

 

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه می دهی ؟

او گرسنه است و گمشده

تو به او پناه می دهی ؟

 

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام می شود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو

تمام می شود .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
یک استکان نور (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:07 تعداد بازديد : 657 |

 "یک استکان نور"

 

**

یک قاشق چایی خوری عشق

قد کف دست آسمان را

با چند پر بال کبوتر

هم می زنم در ظرف قلبم

امشب برای او خورشت صبح خواهم پخت

من این غذا را می گذارم

روی اجاق داغ خورشید

اما کسی هرگز نخواهد دید

 

قل می زند قلبم

یعنی خورت صبح آماده است

می چینم آن را توی سفره

این سفره ساده است

 

در انتظارش می نشینم

بعد از هزاران سال

شاید

مهمان من امشب بیایید .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
نهنگ دوست (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:05 تعداد بازديد : 776 |

 "نهنگ دوست"

**

 

دوستی به من

یک نهنگ هدیه داد

یک نهنگ غول پیکر عجیب

یک نهنگ مهربان ساده ی نجیب

یک نهنگ را ولی کجا

می شود نگاه داشت

توی حوض و تنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت

هیچ جا نداشتم

آخرش نهنگ را

توی قلب خود گذاشتم

جا نبود

تنگ قلب کوچکم شکست

زیر رقص باله های آن نهنگ مست

سال ها ست

تنگ قلب من شکسته است و این

یادگاری قشنگ دوست است

هیچ کس

باورش نمی شود ولی به جای قلب

توی سینه ام نهنگ دوست است .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
روی تخته سیاه جهان (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:00 تعداد بازديد : 819 |

 "روی تخته سیاه جهان"

 

**

 

زنگ خورد

ناظم صبح آمد سر صف

توی برنامه ی صبحگاهی

رو به خورشید گفت :

باز هم

دفتر مشق دیروز خط خورد

و کتاب شب پیش را

ماه

با خودش برد

 

آی خورشید !

روی این آسمان

روی تخته سیاه جهان

با گچ نور بنویس :

زیر این گنبد گرد و کور و کبود

آدمی زاد هرگز

دانش آموز خوبی نبود .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
با من تماس بگیر خدایا (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 1, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 15:59 تعداد بازديد : 619 |

 "با من تماس بگیر خدایا"

 

**

 

هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط

زنگ می زند آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با اشتباه دلم

حال می کند

 

دیروز یک فرشته به من می گفت :

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

چرا برنداشتی ؟

 

یادش بخیر

آن روز ها

مکالمه با خورشید

دفترچه های کوچک ذهنم را

سرشار خاطره می کرد

امروز پاره است

آن سیم ها که دلم را

تا آسمان مخابره می کرد

 

اما

با من تماس بگیر خدایا

حتی هزار بار

وقتی که نیستم

لطفا پیام خودت را

روی پیام گیر دلم بگذار

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت