تبلیغات اینترنتیclose
لیلی نام تمام دختران زمین 1
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
لیلی نام دیگر آزادی (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:44 تعداد بازديد : 35 |

داستان "لیلی نام دیگر آزادی"

 

عرفان نظرآهاری  

 

 

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.

  خدا دنیای بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت. 

شیطان کمک اش کرد .

دل زنجیر شد ، زن زنجیر شد .

دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری .

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست.

  نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است .

امتحان آدم همین جا بود. 

دست های شیطان از زنجیر پر بود .

خدا گفت : زنجیرهایتان را پاره کنید .

شاید نام زنجیر شما عشق است .

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد .

نامش را مجنون گذاشتند .

مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری

این نام را شیطان بر او گذاشت .

شیطان آدم را در زنجیر می خواست  .

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست .

لیلی می دانست خدا چه می خواهد .

لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند .

لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد .

لیلی ماند ، زیرا لیلی نام دیگر آزادی است .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
لیلی رفتن است (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:42 تعداد بازديد : 627 |

داستان "لیلی رفتن است"

 

عرفان نظرآهاری


خدا گفت :

- لیلی یک ماجرا ست ، ماجرایی آکنده از من .

ماجرایی که باید بسازیش .

شیطان گفت :

- تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد .

آنان که حرف شیطان را باور کردند ،

نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد .

مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد .

خدا گفت :

- لیلی درد است ، درد زادنی نو .

تولدی به دست خویشتن .

شیطان گفت :

- آسودگی ست . خیالی ست خوش .

خدا گفت :

- لیلی، رفتن است . عبور است و رد شدن .

شیطان گفت :

- ماندن است . فرو رفتن در خود .

خدا گفت :

لیلی جستجو ست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن .

شیطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملک .

خدا گفت : لیلی سخت است . دیر است و دور از دست

شیطان گفت :

- ساده است . همین جایی و دم دست .

و دنیا پر شد از لیلی های زود .

لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیک لحظه ای .

خدا گفت :

- لیلی زندگی ست . زیستنی از نوعی دیگر .

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود .

مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید

و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد .

 

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
شیطان از انتشار لیلی می ترسد (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:41 تعداد بازديد : 309 |

داستان "شیطان از انتشار لیلی می ترسد"

 

عرفان نظرآهاری

خدا به شیطان گفت :

- لیلی را سجده کن .

شیطان غرور داشت ، سجده نکرد .

گفت :

- من از آتشم و لیلی گل است .

خدا گفت :

- سجده کن ، زیرا که من چنین می خواهم .

شیطان سجده نکرد .

سرکشی کرد و رانده شد و کینه لیلی را به دل گرفت .

شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند

و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست .

خدا مهلتش داد . اما گفت :

- نمی توانی ، هرگز نمی توانی .

لیلی دردانه من است . قلبش چراغ

من است و دستش در دست من .

گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات .

شیطان می داند لیلی همان است

که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد

بال لیلی را زخمی کند .

عمری ست شیطان گرداگرد لیلی می گردد .

دستهایش پر از حقارت و وسوسه است .

او بد نامی لیلی را می خواهد .

بهانه ی بودنش تنها همین است .

می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد .

نام لیلی ، رنج شیطان است .

شیطان از انتشار لیلی می ترسد .

لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد .

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
لیلی نام تمام دختران زمین است (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:38 تعداد بازديد : 507 |

داستان "لیلی نام تمام دختران زمین است"

 

عرفان نظرآهاری

 

خدا مشتی خاک برگرفت .

می خواست لیلی را بسازد .

از خود در او دمید و لیلی پیش

از آنکه با خبر شود ، عاشق شد .

سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد .

لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است

و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود .

لیلی نام تمام دختران زمین است ؛ نام دیگر انسان .
خدا گفت :

- به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .

  آزمونتان تنها همین است : عشق .

و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است .

پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر . عشق ، کمند من است .

کمندی که شما را پیش من می آورد . کمندم را بگیرید .

و لیلی کمند خدا را گرفت .

خدا گفت :

- عشق ، فرصت گفتگو است . گفتگو با من .

با من گفتگو کنید .

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد .

لیلی هم صحبت خدا شد .

خدا گفت :

- عشق ، همان نام من است که مشتی

خاک را بدل به نور می کند .

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
لیلی زیر درخت انار(عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:36 تعداد بازديد : 452 |

داستان "لیلی زیر درخت انار"

 

عرفان نظرآهاری

 

لیلی زیر درخت انار نشست .

 درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ .

 گل ها انار شد ، داغ داغ . هر اناری هزارتا دانه داشت .

 دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .

 انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .

 خون انار روی دست لیلی چکید .

 لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید .

 مجنون به لیلی اش رسید .

 خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .

 کافی است انار دلت ترک بخورد .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
لیلی تشنه تر شد (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:35 تعداد بازديد : 514 |

داستان "لیلی تشنه تر شد"

 

عرفان نظرآهاری

 

لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است .

زیادی تند است .

خاکستر لیلی هم دارد می سوزد ،

امانتی ات را پس می گیری ؟

خدا گفت : خاکسترت را دوست دارم ،

خاکسترت را پس می گیرم .

لیلی گفت : کاش مادر می شدم ،

مجنون بچه اش را بغل می کرد .

خدا گفت : مادری بهانه عشق است ،

بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ،

تو بی بهانه می سوزی .

لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد ،

ساده ، بی تاب ، بی تب .

خدا گفت : اما من تب و تابم، بی من می میری ...

لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ،

مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می کنی ؟

خدا گفت : پایان قصه ات اشک است .

اشک دریا ست ؛ دریا تشنگی است و من تشنگی ام ،

تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟

لیلی گریه کرد . لیلی تشنه تر شد .

خدا خندید .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
لیلی خودش را به آتش کشید (عرفان نظر آهاری) ( لیلی نام تمام دختران زمین 1 , )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 14:32 تعداد بازديد : 14 |

داستان "لیلی خودش را به آتش کشید"

 

عرفان نظرآهاری  

 


خدا گفت : زمین سردش است .

چه کسی می تواند زمین را گرم کند ؟

لیلی گفت : من .

خدا شعله ای به او داد .

لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت .

سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم .

خدا گفت : شعله را خرج کن . زمینم را به آتش بکش .

لیلی خودش را به آتش کشید .

خدا سوختنش را تماشا می کرد .

لیلی گر می گرفت . خدا حظ می کرد .

لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود .

لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت کرد .

مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد .

آتش زبانه کشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد .

خدا گفت : اگر لیلی نبود ، زمین من همیشه سردش بود .

 

 

عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 صفحه بعد