تبلیغات اینترنتیclose
روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2
پیچک (عرفان نظر آهاری)
شعر و ادب پارسی
دلم سیب سرخ (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:42 تعداد بازديد : 737 |

 "دلم سیب سرخ"

 

 

**

تو زنبیل بودی

دلم سیب سرخ

ولی سیب سرخم پلاسید زود

تو یک کاسه ی اصل چینی

دلم آش داغ

دلم توی ظرف تو ماسید زود

 

تو یک پنجره رو به باران

دلم آفتاب

ولی پنجره بی هوا بسته شد

تو خاک و تو ریشه

دلم مثل آب

ولی ریشه از آب هم خسته شد

 

تو یک کاغذ تا نخورده

سفید سفید

دلم خودنویس

نوشتم خودم را برایت ، ولی

ببین کاغذ تو به آخر رسید !

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
خوش خیال کاغذی (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:39 تعداد بازديد : 288 |

 "خوش خیال کاغذی"

 

**

دستمال کاغذی به اشک گفت :

قطره قطره ات طلا ست

یک کم از طلای خود حراج می کنی ؟

عاشقم

با من ازدواج می کنی ؟

اشک گفت :

ازدواج اشک و دستمال کاغذی !

تو چقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی !

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجا ست !

تو فقط

دستمال باش !

 

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خون درد

 

آخرش

دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

ولی او شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او

با تمام دستمال های کاغذی

فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه های اشک کاشت

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
آن کلید خدا کو (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:20 تعداد بازديد : 488 |

"آن کلید خدا کو ؟"

 

**

از خدا یک کمی وقت خواست

وای ، ای داد بیداد

دیدی آخر خدا مهلتش داد !

 

آمد و توی قلبت قدم زد

هر کجا پا گذاشت

تکه ای جهنم رقم زد

 

او قسم خورد و گفت

آبروی تو را می برد

توی بازار دنیا

مفت ، قلب تو را می خرد

 

آمد و دور قلب تو پیچید

بعد با قیچی تیز نامریی اش

بال های تو را چید

آمد و با خودش

کیسه ای سنگ داشت

توی یک چشم بر هم زدن

جای قلبت

قلوه سنگی گذاشت

قلوه سنگی به اسم غرور

بعد از آن ریخت پر های نور

و شدی کم کم از آسمان ، دور دور

 

برد شیطان دلت را کجا ، کو ؟

قلب تو آن کلید خدا ، کو ؟

ای عزیز خداوند !

پیش از آن که در آسمان را ببندند

پیش از آن که بمانی

تا ابد در زمینی به این دور و دیری

کاش برخیزی و با دلیری

قلب خود را از او پس بگیری .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
قلعه ی تلخ(عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:17 تعداد بازديد : 414 |

 "قلعه ی تلخ"

 

 

**

زندگی با دو دستش

محکم او را نگه داشت

او ولی مثل یک ماهی لیز ، سر خورد

غولی از قلعه ی ناامیدی درآمد

کم کم او را

با خودش برد

برد و هر شب

توی رگ های او قیر غم ریخت

روح او را به چنگال های خود آویخت

پشت هم روی او

تیر غم ریخت

 

پیش از این ها دهانش

مزه ی نور داشت

غول غمگین ولی

در دلش

لقمه ی غم گذاشت

آن قدر غصه خورد

تا که از زندگی سیر شد

 

هی نشست و نشست و نشست

ساعت زندگی ، دیر شد

عاقبت رفت بالای ان قلعه ی تلخ

زندگی را

مثل چیزی اضافه

دور انداخت

آخ ، آخر چرا

بازی زندگی را به این غول بدبخت باخت ؟

 

آی ، ای غول قلدر !

غصه های تمام جهان مال تو

دوستم را به ما پس بده

کاش

هرگز

نمی رفت دنبال تو .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
روی سنگفرش کهکشان(عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:15 تعداد بازديد : 479 |

"روی سنگفرش کهکشان"

 

 

**

یک فرشته داشت می دوید

توی کوچه های آسمان

روی سنگفرش کهکشان

می دوید و هر کجا که می رسید

با گچ ستاره ها

با گچ ستاره ها

عکس یک شهاب می کشید

می دوید و خنده هاش نور بود

غصه را بلد نبود

غصه از بهشت دور بود

می دوید و ناگهان

دامنش به ابر ها گرفت و لیز خورد

از کنار خانه ی خدا چکید

قطره قطره روی خاک مرد

 

هیچ کس ولی نگفت

آن فرشته ای که می دوید ، کو

جای او چقدر خالی است

آی ای خدا ، تو لااقل بگو .

 

 

 


عرفان نظرآهاری

 



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
پرنده ماهی (عرفان نظر آهاری) ( روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 2, )
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 16:13 تعداد بازديد : 522 |

 "پرنده ماهی"

 

 

آن پرنده عاشق است

عاشق ستاره ماهی ای

که مثل یک نگین نقره ای

روی دست آب برق می زند

ماهی لباس نقره ای هم عاشق است

عاشق پرنده ی طلایی ای

که مثل سکه ای

توی مشت آفتاب

برق می زند

 

آن پرنده را ولی چطور

می شود به ماهی اش رساند

خطبه ی عروسی

این دو عاشق عجیب را چطور

می شود میان ابر و آب خواند

هیچ کس

تا کنون

سفره ای برای عقد ماهی و پرنده ماهی ای ندیده است

 

یک شبی ولی

مطمئنم عشق بال می شود

راهی ی

جاده های روشن خیال می شود

ماهی ای

می پرد به سمت آسمان

یک شبی

مطمئنم عشق باله می شود

راه های دور

مثل کاغذی

مچاله می شود

و پرنده ای شناکنان

می رود به قعر آب های بیکران

 

بعد از آن

روی نقشه های عاشقی

سرزمین تازه ای

آفریده می شود

و پرنده ماهی ای

بال و پر زنان ، شناکنان

هم در آب و هم در آسمان

دیده می شود .

 

 

 


عرفان نظرآهاری



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 صفحه بعد